تبليغاتX
یاد روی تو - شعر امروز
 
     غزل گزینه

گریزی ندارم که شعری بگویم

دل نازکت را به نحوی بجویم

بگویم که پشتم به خورشید گرم است

زمانی که گل می کنی روبرویم

از اول تو بی پرده با من نگفتی

که بی پرده حالا من از خود بگویم

من از تشنگی های خود با تو گفتم

و از مخزن بغض ها در گلویم

جواب تو تکرار تلخ عطش بود

و سنگی که لغزید سوی سبویم

گل لحظه ها را به مفهوم مطلق

اجازه ندادی کنارت ببویم

اجازه ندادی که چشمت بیفتد

به چشم سکوت من و های و هویم

و حالا ........

تو با برق الماس چشمت کلیک کن

بمیرم؟بمانم؟بخندم؟بمویم؟

 (شاعر:سید حسن حسینی)

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 15:52  توسط مهدی حسینی |