تبليغاتX
یاد روی تو - شعر امروز
 

           آلزایمر

بلندگوها بیهوده نام مرا تکرار می کنند
در این ازدحام شب عید
چه کسی به یاد من خواهد بود؟
چه فرقی می کند من پیراهن آبی پوشیده باشم
یا شلواری به رنگ قلوه سنگ های این پارک گیج و خسته؟
وقتی عشق آلزایمر گرفته است
چه فایده که بلندگوها جار بزنند
مردی که گم شده
مثل بچه ها رفتار می کند
و نام دختری را بر زبان می آورد
که سالها پیش
در همین پارک گم شده است...

(شاعر: کریم شفائی)

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 16:19  توسط مهدی حسینی |